شاید هیچ وقتی مثل الان درد و رنج زن بودن رو متوجه نشده بودم
بخصوص توی جوامعی مثل اینجا که درگیر عرف و مذهب هستند
الخصوص برای بچه های متولد دهه پنجاه و شصت.
بخاطر دختر بود خیلی زود از کودکی کردن منع بشی
شروع نوجونیت همراه با درد و شرم از پریودی باشه
شرم و خجالتی که یک دختر اون دوران متحمل شده رو یک مرد متوجه نمیشه
اینکه مجبور باشی درد و ضعف رو از پدر و برادرت پنهان کنی
دردسر تعویض پد داشته باشی
و حتی توی مدرسه مجبور باشی با وجود پریودی توی صف بایستی و نماز جماعت بخونی!
شرمی که بهت القا شده شرم برای طبیعی بودن!
جوانیت رو با سرکوب میل جنسی که یکی از طبیعی ترین امیال بشره سپری کنی در حالی که نرینه هم سنت دره نریده نگذاشته
اولین رابطه ات همراه حس غذای وجدان و درد و ترد شدن و ترس از آینده باشه چون ملاک ارزشمندیت اول تفکر و رفتارت و توانمندیت نیست بلکه بودن یا نبودن یک غشا
و در نهایت نه ماه حمل یک فرزند سالهای شیردهی همه با توه
و در آخر حقوقی بسیار پایین تر از جنس مرد توی زندگی داری
خیلی بیرحمانه و دردناکه
دوست داشتم بهتر و بیشتر بنویسم همراه مثالهایی که دیدم و شنیدم
اما چه فایده!
برچسب:
نویسنده: فاطمه رستمی