خرید بک لینک

جمعه بعد از حدود یک ماه رفتم خواهرم رو دیدم. طی این مدت که برگشته بود مرتب تماس تلفنی داشتیم.

منتها حضوری پیشش نرفته بودم. دلایل نسبتا ناموجهی برای این کارم داشتم. یکیش این بود اگر میرفتم باید چندین روز پیشش میموندم و این منو از درس خوندن عقب مینداخت. البته من آدم تا به این حد سنگدلی نیستم ولی این برام یه آزمون بود که بتونم خودمو اولویت قرار بدم( بچه های ایشون و همسرشون کمکش بودن. البته این پیشنهاد م دادم بهش که بیاد خونه پیشما بمونه .اما قبول نکرد)

یه دلیل دیگه ام که شاید مهمترینشه، فرار از دیدن ایشون توی اون شرایط بود. من تو این مورد آدم به شدت ضعیفی هستم. جمعه هم که رفتم بعد از کلی کنترل احساسات آخر اشک ها رو جلوش ریختم وباعث شدم ایشون هم گریه کنند. مسلما براشون خوب نیست این کار.

پ.ن: قبل از رفتن یه گلدون آگلنوما براش گرفتم. گذاشتم تو آشپزخونه اش به امید سلامتی و سبزی خونه اش

برچسب: نویسنده: فاطمه رستمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:20

صفحه بندی