خرید بک لینک

پنجشنبه صبح طبق روال این چند هفته ی اخیر رفتم گروه. چند دقیقه که گذشت سرور اعلام کرد بنا به دلایلی دیگه گروه رو ادامه نمیده. خب این خبر برای همگروهی های قدیمی ایشون خیلی غم انگیز بود. بیش از یک ساعت مراسم خداحفظی داشتیم. والبته برای من این رفتن بار غم آنچنانی نداشت منتها اشک و گریه باقی دوستان و حرفی که یکی از آقایون گروه زد باعث شد که حس اندوه بگیرم.بعد از جلسه خسته و خواب آلود اومدم خونه بخوابم که اهل منزل اعلام کردن میخوان برن شهرستان و احتمالا شب هم میمونن. این بی خبری از اتفاقات خونه و تصمیماتشون و مسایل دیگه باعث شد احساس نادید گرفته شدن و تنهایی بگیرم. نزدیکای غروب که از خواب بیدار شدم این حس دو چندان شده بود. حوصله هیچ کاری نداشتم نه نظافت خونه نه خوندن درس و نه هیچ. گوشی رو برداشت و تو واتساپ روی وضعیت عباس ریپلی زدم پرسیدم عباس شده تا حالا عمیقا احساس تنهایی و اندوه کنی؟ گفت بلی و الان دردهای جسمانی دارم که ناشی از همینه. مکالمه طولانی نداشتیم. اخرش ویس داد و گفت صحبتهای مجتبی شکوری توی کتاب باز رو ببین. منم امروز سرچ زدم و هر دو قسمت رو دیدم...

پ.ن: نتونستم لینک ویدئو اپارات رو اینجا بگذارم. امیدوارم سرچ بزنی و ببینی و برات مفید باشه

اندوه من رویه اش حس تنهایی بود اون زیر میرا خبرای دیگه ایه که امیدوارم جرات روبرو شدن باهاشون رو داشته باشم

برچسب: نویسنده: فاطمه رستمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 20:20

صفحه بندی