دیشب به کشفی در مورد خودم رسیدم
اینکه من از محبت محرومم
و این خشمی که گاهی بصورت انفجاری نشون میدم ناشی از همون کمبود محبت و توحه ایه که لازم دارم و نمیبینم
منظورم از محرومیت از محبت این نیست که اطرافیانم بخصوص خونوادم دوستم ندارند( امیدوارم البته همینجور باشه)
ولی اون مدل توجه و محبتی که با زبون و نگاه محبت آمیز ببینی و لمس کنی رو نمیبینم.
فکر میکنم بیشتر تقلا ها و خودم رو همیشه عقب نگداشتن ها و تو مواقع خطر سینه سپر کردن ها برای گرفتن اندک توجه و حس مهم بودنی بود که بهش نیاز داشتم.
نمیدونم
این روزها که هیچ این ماهها و سالها خیلی ذهنم درگیر و آشفته است.
توی باتلاقی گیر کردم که هرچه تقلا میکنم بیشتر توش فرو میرم
نمیدونم شاید این نوشته هم از سر غیظ باشه.
I dont know
برچسب:
نویسنده: فاطمه رستمی